بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘روزنوشت’

جام جهانی ، فستیوال غربت سرزمین های اشغالی

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ مرتضی235 views ۶ دیدگاه

ببین کودک فلسطینی … ببین مادر فلسطینی …. !

به هر حال ما هم تفریح می خواهیم …. .

همه اش که نمی شود شعبان یک بار هم رمضان !

حالا یک ماه وقت نمی شود گلوله هایی که در قلب تو فرو می رود را نشان دهیم ! تو با این حقیقت مشکلی داری ؟

بگذار یک ماه خوش باشیم . آخر جام جهانیست ! تو اصلا می دانی جام جهانی چیست ؟ خیلی مهم است . هر کس سه سال قهرمان شود یک قلمبه طلا می دهند ببرد کشورش بگذارد توی موزه !

امروزه فوتبال یک صنعت است …. یعنی طرف گدا وارد فوتبال می شود وقتی می خواهد خارج شود از ملیاردر های سرشناس است !

بعد تازه صنعت گردشگری را هم رونق می دهد !

بعد از حدود یک ماه که کمی تفریح کردیم باز از تو خواهیم گفت . از سرب داغ که در سینه ات فرو می رود … از موشک باران که شب های شهر را روشن و پیراهن مادران را سیاه می کند .

بعدا از تو خواهم گفت . فعلا بروم  که بازی شروع شد …. !

مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم .

هر که[شب را] صبح کند در حالی که توجهی به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست .

پیامبر اعظم صلوات الله علیه

پی نوشت : حتما می خواهند بیایند زیر این مطلب و از قطعنامه و شورای امنیت بگویند … بی زارم از آنچه می گویند .

حفظ موضع در جایی دیگر

۱۲ دی ۱۳۸۸ مرتضی189 views بدون دیدگاه

با توجه به وقایع اخیر رسالت خود دیدم که دیدگاه خود را در مورد وقایع اخیر بنویسم و با رسانه ای که در اختیار دارم انزجارم را از رفتار های هنجار شکنانه ی عده ای که باید بپذیرند در مقابل عقیده ی مقابل خود کم تعداد هستند و تحت تاثیر توهم ” ما بی شماریم ” قرار گرفته اند اعلام کنم .
از این به بعد این وبلاگ به حال عادی خود بر می گردد و با محتوای آی تی و شخصی به روز خواهد شد . محتوای سیاسی اجتماعی آن به وبلاگی دیگر منتقل خواهد شد .
به امید فردایی روشن برای ایران عزیز مان

امشب در سر شوری دارم

۱۰ دی ۱۳۸۸ مرتضی524 views بدون دیدگاه

حاجتی داشتم بعد از یک ماه گرفتم .
شکرش ، شکرش ، شکرش .

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
***
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان غوغاها فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
***
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
***
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
***
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم

دانلود اوج آسمان با صدای محمد اصفهانی

شکرا لک یا محبوب

باورم نمی شود هم وطن من باشی

۹ دی ۱۳۸۸ مرتضی151 views بدون دیدگاه

شنیده ام که آن قدیم ندیم ها ماه محرم که می آمد لات و لوت های محل ، پیراهن مشکی به تن می کردند .
عرق خور ها دهان شان را آب می کشیدند .
دیگر ایام عزای حسین شده بود .
ارمنی ها عزا داری می کردند . همان ها که اسم کودکانشان را عباس می گذارند .
آنها هم هموطن من بودند با این که در خاک من متولد نشده بودند .


اما آیا تو هموطن منی ؟ نه نه !
باور نمی کنم . هموطنان من آنگونه هستند که گفتم .
هموطنان من حرمت عزای حسین (علیه السلام) را نگاه می دارند .
هموطنان من نمک سفره ی حسین (علیه السلام) را خورده اند ، نمک دان نمی شکنند .
تو هموطن من نیستی . حتا مسلمان نیستی . حتا آدم نیستی . حتا وجود نداری .
وجود نداری زیرا هر موجود ذی وجودی حرمت حسین (علیه السلام) را نگاه می دارد .
محبت حسین (علیه السلام) مختص انسان نیست . نبابتات و جمادات هم با محبت حسین (علیه السلام) به وجود آمده اند .
از من مخواه که باور کنم تو … تو که حرمت حسین (علیه السلام) را نگه نداشتی  هموطن من هستی .
از من مخواه .
برو ببین BBC مال کدام کشور است . هموطن همان باش .

لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره الکافرون

سفر در زمان

۷ دی ۱۳۸۸ مرتضی121 views ۱ دیدگاه

همیشه بشر به دنبال یافتن تکنولوژی سفر در زمان بوده است .
غافل از اینکه بشر از تولد تا مرگ در ماشین زمان قرار گرفته است و خواه ، نا خواه با سرعت زیادی به سمت جلو حرکت می کند .
با سرعت خیلی زیاد !
ناخودآگاه به یاد مسافرت با قطار می افتم .

قطار زندگی
در هنکاه حرکت قطار اگر به چیزی در ورای پنجره ی قطار نگاه کنیم خواهیم دید که با سرعت زیاد به آن شی نزدیک می شویم .
وقتی در کنار آن شی قرار می گیریم لحظه ایست که به سرعت از کنار آن رد می شویم .
و چقدر طبیعت انسان سرشار از عبرت هاست .
علوم مختلف ، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، همه و همه درس خدا شناسی و درس عبرت به ما می دهند .
امروز عاشورای حسینی بود . ششم دیماه سال ۱۳۸۸ .
از ماه ها و روز ها قبل وعده ی استفاده معنوی در این روز بزرگ را به خود می دهیم .
چشم انتظار می مانیم تا به آن می رسیم و ناگاه با سرعت زیاد از کنارش عبور می کنیم .
به زودی تقویم خواهد شد ” هفتم دیماه سال ۱۳۸۸ ” و عاشورای محرم امسال هم تمام می شود .
البته ” کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا ” ولی تفاسیر دیگری دارید .

با سرعت زیاد از کنار ایام رد می شویم و نا گهان …. . ناگهان با همان سرعت خط پایان را طی می کنیم و فاتحه مع الخلاص و الصلوات … .
نکته ای مهم اینجا هست ، حضرت محبوب ( جل و اعلا ) در قرآن کریم می فرماید :

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ !؟
ای انسان ؛ چه چیز باعث شده است که در مقابل پروردگارت مغرور باشی !؟

بهشت را به بهانه دهند

۶ دی ۱۳۸۸ مرتضی80 views بدون دیدگاه

نذری پزان :
از روزی که دست چپ و راستم را شناختم پختن حلیم برای ظهر عاشورا را در خانواده ی پدری به یاد دارم . شاید حتی قبل تر از آنکه دست چپ و راستم را بشناسم .
به راستی اهل بیت ( علیهم السلام ) چه نیازی به این تشکیلات و عزا داری ها دارند ؟
آنان که تا منتها الیهِ آدمیت پیش رفته اند و آشکار و نهان بر آنان عیان است .
حقیقتا که این بساط فقط بهانه ایست برای آدم شدن . برای خدایی شدن .
این ها بهانه است تا در قیامت بگویند : ” فلانی چای ریخته است ، فلانی کفش جفت کرده است ، فلانی ظرف شسته است و … ” بهانه هایی برای شفاعت .

پختن حلیم

پختن حلیم

پختن حلیم

پختن حلیم

***

مقتل :

روضه ی شهادت حضرت علی اصغر (علیه السلام) را همه شنیده ایم .
اما طور دیگری بیان می کنم این روضه را .
امام (علیه السلام) که می دانست کسی که در مقابل پسر رسول خدا می ایستد به طفل شیر خواره اش رحم نخواهد کرد !
ولی گفت : آهای دنیا ، می خواهید به شما بگویم این ها چقدر پست و نامرد هستند ؟
پس دوربین ها ضبط کنید و مورخان ثبت کنید و شاهدان ببینید …. .
علی جان ؛ بابا ؛ آماده ای ؟
بیایید حد اقل به این کودک آب بدهید ……… .
آی جماعت خوب ببینید …. . و نا گهان اصابت تیر … .
دیدید چقدر نامرد بودند !؟

تصویر پس زمینه علی اصغر

تصویر پس زمینه شهادت علی اصغر

***

سوء برداشت :
چقدر کم لطفی ست که در روضه ها می خوانند : که خواست آن طفل را حد اقل سیراب کند … !

***

مخلص کلام :
لا یوم ، کیومک یا ابا عبد الله

پ ن : ملتمس دعای همه ی شما عزیزان .

جمعه های بدون شما

۴ دی ۱۳۸۸ مرتضی116 views ۲ دیدگاه

فکر های پراکنده … .
حرف های دلِ تنگ و هجوم کلیدِ حذف … .

چیز هایی که نمی شود نوشت مانند دانه ایست که باید در خاکِ دل باشد تا جوانه بزند . اگر بیاید بیرون می پوسد یا خوراک پرندگان می شود .
سالهاست که وقتی وارد حیاط خانه می شوم ، گل ها و درختان با برگ هایشان قنوت گرفته اند و ” عجل لولیک الفرج ” می گویند .
گفته بودند پیر های این زمان هم شما را می بینند … شاید منظور این بود که جوان ها را انتظار شما پیر خواهد کرد .
راستی آقا ؛ ثانیه شمارِ غیبت را هم می شود با جاوا اسکریپت درست کرد … .
اما مشکلش اینجاست که فقط بر روی صفحات وب کار می کند نه بر روی دل … !
باید نسخه ی تحتِ دل آن را هم بنویسیم البته نه به زبان جاوا اسکریپت ، بلکه به زبانِ عشق .
هر وقت به صفحه انتظار دلم می نگرم با واژه ی آشنای Coming soon مواجه می شوم !
بیا دیگر …. بیا که دنیا منتظر طرح های تازه است … .
دنیا به پوچی رسیده است و فهمیده که بی تو همه چیز دور خودش دور می زند .
بیا تا همه چیز دور تو بچرخد ، محور عالم تو باشی .
تنها وقتی تو بیایی خورشید تنوع پیشه می شود و از مغرب طلوع خواهد کرد .
از مغرب طلوع خواهد کرد تا بگوید روزمرگی بس است . موعود آمده !

حرف آخر :
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است
دعا نــما کــه بمــیرم ولــی تو باز آیــــی

وقتی یک مدیر …

۱۴ آذر ۱۳۸۸ مرتضی145 views بدون دیدگاه

دقیقن ۲۷ دقیقه از بامداد شنبه ۱۴ آذر ماه می گذرد .

به من پیام داد … متن پیام : جمعه – سیزدهم امروز بود ؟ یعنی دیروز ؟ همین دیروزی که گذشت ؟

گفتم آره همین دیروزی که گذشت .

این ها چیست که می نویسم ؟

این ها مکالمه یک مدیر است که کنکور داشته و از شدت فشار کاری فراموش کرده سر جلسه حاضر شود .

مکالمه ی یک مدیر با کارمندش .

این واقعه برای هر کسی ناگوار است .

اما برای من یک مسولیت به دنبال دارد … .

باید بیشتر مایه گذاشت . خودم را می گویم . بیشتر … .

نقل مکان

۳۰ آبان ۱۳۸۸ مرتضی54 views ۱ دیدگاه

به نام خدا

یک سلام دوباره و جدید .

خیلی وقت بود قصد داشتم وبلاگم رو از دامنه ی پارسیگ منتقل کنم به یک دامنه ی مستقل . آخه چه معنی داره که روی دامنه ی یک وب سایت تجاری یک وبلاگ شخصی وجود داشته باشه .

می خواستم برای شروع یک پست آموزشی بذارم که اکثر ملت باهاش درگیرن ولی وقت نکردم آماده ش کنم . به زودی … .

برای شروع دوباره ی وبلاگ نویسی همین چند کلام کافیه .

نقطه ، سرِ حط .

عروج حضرت آیه الله بهجت

۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ مرتضی61 views ۸ دیدگاه

با شنیدن خبر وفات این عارف عالیقدر به قدری شکه شدم که هنوز تمام وجودم می لرزد .
دستم به نوشتن نمی رود .
فقط شرح خبر را از وبگاه رسمی واحد مرکزی خبر برایتان کپی می کنم .

http://tinypic.info/files/6we75oipuij8x65doed1.png

ادامه ی نوشته