بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘درد دل’

گودر در لباسی نو

۱۰ آبان ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

امشب می خواستم گودر بخونم .

دیدم که لباس گودر عوض شده

گفتم اینجا بنویسم محض ثبت در تاریخ .

یه روزی میایم می گیم شما یادتون نمیاد اون زمونا گودر یه شکل دیگه بود !

سرقت قالب سایت ، یک عمل قبیح در فضای اینترنت

۵ آبان ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

مدتی پیش مطلب در همین وبلاگ منتشر کردم تحت عنوان ” چگونه یک قالب را سرقت کنیم ! ” . در این مطلب با لحنی طنز آمیز به تقبیح و سرزنش عمل زشت دزدی قالب در وب فارسی پرداختم . اینکه عده ای حاصل زحمات چند روزه ی گرافیست ها و طراح های وب رو با چند کپی پیست و کلیک می دزدند یک بحث هست و یک جور قباحت و وقتی کسی به اون مطلب من اشاره می کنه و عدم آگاهی ( یا شاید شعور پایین ) باعث می شه مطلب رو جدی تلقی کنه و در کامنت سوال در مورد دزدی قالب بپرسه بحث دیگه ای … !

دوست عزیز ؛ جناب آقا مسعود و آقا مسعود هایی که در ذیل این مطلب سوال در مورد دزدی قالب پرسیدید . من به هیچ قصد ندارم دزدی به شما آموزش بدم و این ظلم و در حق شما و سایرین بکنم . ولی برام جالبه که شما چه کلمات کلیدی رو سرچ می کنید که به این مطلب می رسید !؟ ” دزدی قالب ” ؟

یک مقدار خلاقیت و فکر کردن نه تنها به هیچ کس هیچ آسیبی نمی زنه بلکه باعث پیشرفت هم می شه .

به امید ایرانی مقید به احترام به حقوق دیگران !

جام جهانی ، فستیوال غربت سرزمین های اشغالی

۲۲ خرداد ۱۳۸۹ ۹ دیدگاه

ببین کودک فلسطینی … ببین مادر فلسطینی …. !

به هر حال ما هم تفریح می خواهیم …. .

همه اش که نمی شود شعبان یک بار هم رمضان !

حالا یک ماه وقت نمی شود گلوله هایی که در قلب تو فرو می رود را نشان دهیم ! تو با این حقیقت مشکلی داری ؟

بگذار یک ماه خوش باشیم . آخر جام جهانیست ! تو اصلا می دانی جام جهانی چیست ؟ خیلی مهم است . هر کس سه سال قهرمان شود یک قلمبه طلا می دهند ببرد کشورش بگذارد توی موزه !

امروزه فوتبال یک صنعت است …. یعنی طرف گدا وارد فوتبال می شود وقتی می خواهد خارج شود از ملیاردر های سرشناس است !

بعد تازه صنعت گردشگری را هم رونق می دهد !

بعد از حدود یک ماه که کمی تفریح کردیم باز از تو خواهیم گفت . از سرب داغ که در سینه ات فرو می رود … از موشک باران که شب های شهر را روشن و پیراهن مادران را سیاه می کند .

بعدا از تو خواهم گفت . فعلا بروم  که بازی شروع شد …. !

مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِم .

هر که[شب را] صبح کند در حالی که توجهی به امور مسلمین نداشته باشد مسلمان نیست .

پیامبر اعظم صلوات الله علیه

پی نوشت : حتما می خواهند بیایند زیر این مطلب و از قطعنامه و شورای امنیت بگویند … بی زارم از آنچه می گویند .

من و جداییت ای دلربا خدا نکند !

۱۲ فروردین ۱۳۸۹ ۶ دیدگاه

هیچ باورم نمی‌شود که از آغازِ سالِ جدید حرم امام رضا (ع) نرفته باشم . اصلا باورم نمی‌شود .

من و جدایی‌ات ای دلربا خدا نکند … .

هیچ نگویم بهتر است … مهمان من باشید با دو عکس .

حفظ موضع در جایی دیگر

۱۲ دی ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

با توجه به وقایع اخیر رسالت خود دیدم که دیدگاه خود را در مورد وقایع اخیر بنویسم و با رسانه ای که در اختیار دارم انزجارم را از رفتار های هنجار شکنانه ی عده ای که باید بپذیرند در مقابل عقیده ی مقابل خود کم تعداد هستند و تحت تاثیر توهم ” ما بی شماریم ” قرار گرفته اند اعلام کنم .
از این به بعد این وبلاگ به حال عادی خود بر می گردد و با محتوای آی تی و شخصی به روز خواهد شد . محتوای سیاسی اجتماعی آن به وبلاگی دیگر منتقل خواهد شد .
به امید فردایی روشن برای ایران عزیز مان

با این جوان چه کردی مردک ؟

۱۱ دی ۱۳۸۸ ۱۳ دیدگاه

دوستی دارم که بیشتر از دو سال از آشنایی مان می گذرد .
امشب بعد از مدت ها به من PM داد و یک موضوع کاری را مطرح کرد .
بعد از تمام شدن بحث کاری بحث سیاسی با یک سوال من شروع شد و با کمال نا باوری دیدم دوستم حرف هایی را می زند که قبلا نمی زد .
رسما یک زرتشتی را می دیدم که با من بحث می کند .
نمی دانم چه کسی مغز این جوان را تحت تاثیر قرار داده اما حدس می زنم که ماجرا از ستاد های انتخاباتی ” میر یزید اموی” شروع شده باشد .
با این جوان چه کردی مردک ؟


با اجازه ی خودش بدون نام متن چت مان را منتشر می کنم .
نکته ۱ : حال و احوال پرسی اولیه و مطالب غیر ضروری از متن حذف شده است و در مضمون و محتوای بحث هیچ دخل و تصرفی نشده است .
نکته ۲ : به دلیل طولانی بودن بحث متن چت در ادامه ی مطلب قابل مشاهده است .
ادامه ی نوشته

نمایی از آنها که اصلا دروغ نمی گویند !

۱۰ دی ۱۳۸۸ ۴ دیدگاه

بعضی ها معتقدند که صدا و سیما ی جمهوری اسلامی ایران نشر اکاذیب می کند و این در حالیست که رسانه های غربی و دست اندرکاران آشوب های اخیر را مظهر صداقت رسانه ای می دانند .

روی صحبتم با این قشر است . خودتان قضاوت کنید .

و اینک تصویر واقعی :

قضاوت با خودتان

امشب در سر شوری دارم

۱۰ دی ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

حاجتی داشتم بعد از یک ماه گرفتم .
شکرش ، شکرش ، شکرش .

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
***
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمان غوغاها فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
***
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
***
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شبها
می کاهم از غمها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
نغمه ای بر لب ها
***
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم
امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
رازی باشد با ستارگانم
امشب یکسر شوق و شورم
از این عالم گوئی دورم

دانلود اوج آسمان با صدای محمد اصفهانی

شکرا لک یا محبوب

باورم نمی شود هم وطن من باشی

شنیده ام که آن قدیم ندیم ها ماه محرم که می آمد لات و لوت های محل ، پیراهن مشکی به تن می کردند .
عرق خور ها دهان شان را آب می کشیدند .
دیگر ایام عزای حسین شده بود .
ارمنی ها عزا داری می کردند . همان ها که اسم کودکانشان را عباس می گذارند .
آنها هم هموطن من بودند با این که در خاک من متولد نشده بودند .


اما آیا تو هموطن منی ؟ نه نه !
باور نمی کنم . هموطنان من آنگونه هستند که گفتم .
هموطنان من حرمت عزای حسین (علیه السلام) را نگاه می دارند .
هموطنان من نمک سفره ی حسین (علیه السلام) را خورده اند ، نمک دان نمی شکنند .
تو هموطن من نیستی . حتا مسلمان نیستی . حتا آدم نیستی . حتا وجود نداری .
وجود نداری زیرا هر موجود ذی وجودی حرمت حسین (علیه السلام) را نگاه می دارد .
محبت حسین (علیه السلام) مختص انسان نیست . نبابتات و جمادات هم با محبت حسین (علیه السلام) به وجود آمده اند .
از من مخواه که باور کنم تو … تو که حرمت حسین (علیه السلام) را نگه نداشتی  هموطن من هستی .
از من مخواه .
برو ببین BBC مال کدام کشور است . هموطن همان باش .

لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره الکافرون

سفر در زمان

۷ دی ۱۳۸۸ ۱ دیدگاه

همیشه بشر به دنبال یافتن تکنولوژی سفر در زمان بوده است .
غافل از اینکه بشر از تولد تا مرگ در ماشین زمان قرار گرفته است و خواه ، نا خواه با سرعت زیادی به سمت جلو حرکت می کند .
با سرعت خیلی زیاد !
ناخودآگاه به یاد مسافرت با قطار می افتم .

قطار زندگی
در هنکاه حرکت قطار اگر به چیزی در ورای پنجره ی قطار نگاه کنیم خواهیم دید که با سرعت زیاد به آن شی نزدیک می شویم .
وقتی در کنار آن شی قرار می گیریم لحظه ایست که به سرعت از کنار آن رد می شویم .
و چقدر طبیعت انسان سرشار از عبرت هاست .
علوم مختلف ، ریاضی ، فیزیک ، شیمی ، همه و همه درس خدا شناسی و درس عبرت به ما می دهند .
امروز عاشورای حسینی بود . ششم دیماه سال ۱۳۸۸ .
از ماه ها و روز ها قبل وعده ی استفاده معنوی در این روز بزرگ را به خود می دهیم .
چشم انتظار می مانیم تا به آن می رسیم و ناگاه با سرعت زیاد از کنارش عبور می کنیم .
به زودی تقویم خواهد شد ” هفتم دیماه سال ۱۳۸۸ ” و عاشورای محرم امسال هم تمام می شود .
البته ” کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا ” ولی تفاسیر دیگری دارید .

با سرعت زیاد از کنار ایام رد می شویم و نا گهان …. . ناگهان با همان سرعت خط پایان را طی می کنیم و فاتحه مع الخلاص و الصلوات … .
نکته ای مهم اینجا هست ، حضرت محبوب ( جل و اعلا ) در قرآن کریم می فرماید :

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ !؟
ای انسان ؛ چه چیز باعث شده است که در مقابل پروردگارت مغرور باشی !؟