جمعه های بدون شما
فکر های پراکنده … .
حرف های دلِ تنگ و هجوم کلیدِ حذف … .

چیز هایی که نمی شود نوشت مانند دانه ایست که باید در خاکِ دل باشد تا جوانه بزند . اگر بیاید بیرون می پوسد یا خوراک پرندگان می شود .
سالهاست که وقتی وارد حیاط خانه می شوم ، گل ها و درختان با برگ هایشان قنوت گرفته اند و ” عجل لولیک الفرج ” می گویند .
گفته بودند پیر های این زمان هم شما را می بینند … شاید منظور این بود که جوان ها را انتظار شما پیر خواهد کرد .
راستی آقا ؛ ثانیه شمارِ غیبت را هم می شود با جاوا اسکریپت درست کرد … .
اما مشکلش اینجاست که فقط بر روی صفحات وب کار می کند نه بر روی دل … !
باید نسخه ی تحتِ دل آن را هم بنویسیم البته نه به زبان جاوا اسکریپت ، بلکه به زبانِ عشق .
هر وقت به صفحه انتظار دلم می نگرم با واژه ی آشنای Coming soon مواجه می شوم !
بیا دیگر …. بیا که دنیا منتظر طرح های تازه است … .
دنیا به پوچی رسیده است و فهمیده که بی تو همه چیز دور خودش دور می زند .
بیا تا همه چیز دور تو بچرخد ، محور عالم تو باشی .
تنها وقتی تو بیایی خورشید تنوع پیشه می شود و از مغرب طلوع خواهد کرد .
از مغرب طلوع خواهد کرد تا بگوید روزمرگی بس است . موعود آمده !
حرف آخر :
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است
دعا نــما کــه بمــیرم ولــی تو باز آیــــی
گفتنی ها را گفتید، هیچ چیز نماند جز دلتنگی یار…
سلام آقا سید
خیلی زیبا نوشتی
بارک الله فیک
سعادتمند باشی