جمعه های بدون شما

فکر های پراکنده … .
حرف های دلِ تنگ و هجوم کلیدِ حذف … .

چیز هایی که نمی شود نوشت مانند دانه ایست که باید در خاکِ دل باشد تا جوانه بزند . اگر بیاید بیرون می پوسد یا خوراک پرندگان می شود .
سالهاست که وقتی وارد حیاط خانه می شوم ، گل ها و درختان با برگ هایشان قنوت گرفته اند و ” عجل لولیک الفرج ” می گویند .
گفته بودند پیر های این زمان هم شما را می بینند … شاید منظور این بود که جوان ها را انتظار شما پیر خواهد کرد .
راستی آقا ؛ ثانیه شمارِ غیبت را هم می شود با جاوا اسکریپت درست کرد … .
اما مشکلش اینجاست که فقط بر روی صفحات وب کار می کند نه بر روی دل … !
باید نسخه ی تحتِ دل آن را هم بنویسیم البته نه به زبان جاوا اسکریپت ، بلکه به زبانِ عشق .
هر وقت به صفحه انتظار دلم می نگرم با واژه ی آشنای Coming soon مواجه می شوم !
بیا دیگر …. بیا که دنیا منتظر طرح های تازه است … .
دنیا به پوچی رسیده است و فهمیده که بی تو همه چیز دور خودش دور می زند .
بیا تا همه چیز دور تو بچرخد ، محور عالم تو باشی .
تنها وقتی تو بیایی خورشید تنوع پیشه می شود و از مغرب طلوع خواهد کرد .
از مغرب طلوع خواهد کرد تا بگوید روزمرگی بس است . موعود آمده !

حرف آخر :
اگر حجاب ظهورت وجود پست من است
دعا نــما کــه بمــیرم ولــی تو باز آیــــی

  1. ۴ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۱۹ | #1

    گفتنی ها را گفتید، هیچ چیز نماند جز دلتنگی یار…

  2. ۴ دی ۱۳۸۸ در ۲۰:۰۲ | #2

    سلام آقا سید

    خیلی زیبا نوشتی
    بارک الله فیک

    سعادتمند باشی

  1. بدون بازتاب