خانه > حرف های دوستانه, درد دل, دلنوشته, سیاسی > با این جوان چه کردی مردک ؟

با این جوان چه کردی مردک ؟

دوستی دارم که بیشتر از دو سال از آشنایی مان می گذرد .
امشب بعد از مدت ها به من PM داد و یک موضوع کاری را مطرح کرد .
بعد از تمام شدن بحث کاری بحث سیاسی با یک سوال من شروع شد و با کمال نا باوری دیدم دوستم حرف هایی را می زند که قبلا نمی زد .
رسما یک زرتشتی را می دیدم که با من بحث می کند .
نمی دانم چه کسی مغز این جوان را تحت تاثیر قرار داده اما حدس می زنم که ماجرا از ستاد های انتخاباتی ” میر یزید اموی” شروع شده باشد .
با این جوان چه کردی مردک ؟


با اجازه ی خودش بدون نام متن چت مان را منتشر می کنم .
نکته ۱ : حال و احوال پرسی اولیه و مطالب غیر ضروری از متن حذف شده است و در مضمون و محتوای بحث هیچ دخل و تصرفی نشده است .
نکته ۲ : به دلیل طولانی بودن بحث متن چت در ادامه ی مطلب قابل مشاهده است .

من : هنوز پشیمون نیستی‌ از انتخابت ؟
او : نه اصلا . خیلی‌ هم اعتمادم .  به انتخابم بیشتر شده :دی
من : تا قبل از اینکه این آقا با جنبش سبزش بیاد کسی‌ جرات نداشت پرچم امام حسین (ع) آتیش بزنه .
او : حاجی جان ؛  ببین ، خودت هم میدونی  همیشه ۱ عده افراد سودجو و احمق هست .
من : قبول
او : اینها ربطی‌ به جنبش سبز نداره . شعاره جنبش سبز : اعتراض بدون خشونت .
من : حرفت کاملا قبول .
من : حرفت کاملا قبول . اما چرا آقای مهندس موسوی اعلام انزجار نکردن از این حرکت ؟
او : آخه ما از پشت پرده خبر نداریم که سید . هرکی‌ سبز ببنده به دستش از جنبش سبزه ؟!
او : ۱۰۰ نفر ۱ جا جم شن سوت بزنند یعنی‌ جنبش سبز هستن ؟
من : چرا همین حرف منطقیه تو رو مهندس موسوی نمیگه ؟
او : حاجی مگه پلیس و بسیج و دولت فعلی‌ کم اشتباه کردن توی این مدت ؟
او : من به این نتیجه رسیدم که یکی‌ از یکی‌ بدتر  :دی
من : اشتباه داشتن و ما ادعای معصومیت هیچ کس رو نداریم .
او : به ما چه اصلا ؟ واسه من پول و درسی‌ میمونه که براش زحمت کشیدم
من : این حرفیه که اون موقع که داغ بودی خودم بهت گفتم .خدا رو شکر که منطقی‌ شدی .
بچسب به درست .
من : هیشکی معصوم نیست جز امام زمان عجل الله تعالی فرجه
او : حاجی بی‌خیال
او : گفتم هر ۲ طرف به درد نخورن . من اگر موسوی رو دوست ندارم از احمدی و رهبر و … تنفر دارم .
این خیلی‌ رکش دیگه  :دی
من : خب ببین ، در جایگاه بحث به عقاید هر دو طرف باید احترام گذاشته بشه . من موسوی رو چطور خطاب کردم ؟ :  “آقای مهندس موسوی”
من : در حالی‌ که می‌خوام سر به تنش نباشه ولی‌ در جایگاه بحث ماجرا فرق داره .
او : برا من مهم خارج شدن ایران از این فلاکته . نگو که این دولت خوبه که هرچی‌ بدبختی داریم توی این ۴-۵ ساله ۲ برابر شده .
او : به هر حال منو تو دیدگاه متفاوتی‌ داریم . که هیچوقت به ۱ جا نمیرسیم با هم  :دی
او : من افکار راست سیاسی دارم .
من : موافقم . ما هیچ وقت با هم تفاهم سیاسی نداشتیم .
او : چیزایی که من می‌خوام اینه :
او : ایران فدرال -  دمکرت
او : دین و سیاست جدا .
او : اینها با افکار تو یکی‌ نیست .
من : دوست عزیز من ! داداش من !
من : دین از سیاست جدا نمی‌شه . همیشه دین در کنار سیاست بوده . اگه این کار خوب بود
علی‌(ع) دین رو از سیاست جدا میکرد . پیامبر این کار رو میکرد .
من : اما در قرآن  همیشه تاکید بر ایجاد حکومت دینی هست . یعنی‌ قرآن هم اشتباه میگه ؟
من : لیبرال دمکرات رو کی‌ به ما دیکته کرده آخه ؟
او : نمی‌دونم . من اعتقاد دینی ندارم :دی
او : میگم که ما اصلا به ۱ نتیجه نمیرسیم :دی
من : به نظرم حرفم غیر منطقی‌ نیست .
من : قرآن همیشه تاکید به ایجاد حکومت دینی داره اگه قرآن رو قبول داری .
من : اگه نداری بگو چی‌ قبول داری تا با همون بهت اثبات کنم .
من : میدونی‌ کیا جدایی دین از سیاست رو میخوان ؟
من : همونایی که تجزیه آذربایجان رو میخوان .
او : من به ۳ تا اصل فقط اعتقاد دارم :
او : کردار نیک .
او: پندار نیک .
او : رفتار نیک
من : اما من به ۵ تا اصل اعتقاد دارم :
من : توحید
من : نبوّت
من : عدل
من : امامت
من : معاد
او : پس فرق داریم .
او : من پایبنده انسانیتم .
او : تو پایبند دین و انسانیت از نظر دین .
من : یه روزی مسلمان بودی دوست عزیزم .
من : امروز زردشتی میبینمت
او : :دی
من : لعنت خدا بر مسببش .
او : دیگه دیگه .
او : من از اولش هم همین شکلی‌ بودم
من : به من نگو
او : فقط افکارم ۱ کم فرق می کنه .
من : من تو رو ۲ ساله میشناسم .
من : برو به یکی‌ بگو من همین طوری بودم که آشناییش برگرده به امروز و دیروز .
او : هــــــــی ! مگه نمیگید  خدا از حق خودش میگذره . از حق نس نمیگذره ؟!
من : چرا
او : خوب
من : البته . اینجوریا هم نیست .  از حق خودش شایــــد ! بگذره .
او : ببین
او : اگر ۱ نفر پایبند این ۳ تا اصل یعنی‌
او : کردار،پندار،رفتار نیک باشه با کسی‌ مشکل پیدا نمی‌کنه .
او : دین آمد که به عرب های بیشعور آدمیت یاد بده .
او : من فک کنم اینقدر آدم هستم و وجدان دارم که توی این چهارچوب حرکت کنم
من : اگه خدا بخواد چیزی تاریخ انقضا داشته باشه همون اولش مشخص می‌کنه .
من : مثل یهود که بهشون گفت این دین تا ظهور مسیح انقضا داره .
من : و به مسیح گفت این دین تا ظهور محمد (س) انقضا داره .  به ما هم گفت که این دین جاودانه هست .
من :  و انقضاش تا قیام قیامت .
من : هیچ وقت آدما رو جمع نبند .
من : پیامبر عزیز  ما  و ۱۴ سلاله پاکش از همین عربا بودن که میگی‌
من : ابوذر ، عمار ، مقداد ،  یاسر ، حبیب و هزاران نفر دیگه از همین عربا بودن
او : آقا : حق با تو  اما من ۱ ایرانی‌ ام .  ۱ اریایی ام .
او : همون ایرانی‌ که میگن ۷ هزار سال قدمت داره .  یه زمانی‌ نصف دنیا مال ایران بود و …
او : زمانی‌ بود که عرب و دینش بر ایران  تسلط نداشت
او :  بعده این که مسلط شدن  بد بخت و بدبخت تر شدیم  :( (
او :  آقا با من بحث نکن . ما خیلی‌ با هم فرق داریم .
من : آخه برادر جان … .
او :  جان من بحث نکن  شب عیدی ! :دی
من : اوج بالندگی ما از زمان مسلمان شدنمون به بعده .
من:  جابر ، خیام ، عطار ، حافظ ، سعدی ، زکریای رازی‌ ، ابو ریحان ، ابن سینا ، مولا صدرا ، دکتر حسابی‌ ،  سهروردی و همه ی مفاخر ایران مال بعد از اسلامه
او : آقا اینها درست .
او : برو توی ریاضیات بگرد .
او : برو توی فیزیک بگرد .
او : اسم ۱ ایرانی‌ برا من بیار
او : اروپا کی‌ پیشرفت کرد ؟ وقتی‌ حکومت کیلیسا بر کشور ها رفت کنار مردم اومدن جلو و  شایسته سالاری شد .
او : الان هم مسجد و دین ایران رو گرفته و  ۱ عده آدم احمق شدن مدیر و ریس و مسئول .
او : ۱ مسئولی که نمیدونه اینترنت چیه میاد میگه اینترنت ۱۲۸ک کافیه . در حالی‌ که توی دنیا اینترنت ۱ گیگ میدن !
او :  بابا من اینها رو به کی‌ بگم ؟
او : حکومتی که پایداریش فقط بستگی به نیروی ارتشش داره نیرویی که واسه پایدار موندن هرچی‌ دوروغ می‌بنده به شکم ملتش  :( (
من : این قبول که  اروپا وقتی‌ پیشرفت کرد که کلیسا رو گذشت کنار .
من : ولی‌ شما به من بگو کدوم دستور دین  با علم مخالفه ؟ با پیشرفت مخالف ؟ هیچی‌ !
ما‌ها وظیفه ی مسلمان بودنمون رو خوب انجام نمی دیم که وضع می‌شه این .
او : خوب مساله اینه دیگه . من دین رو با بزرگان دین‌ام میشناسم .
او : این اینه که بگی‌ بابای من ذاتا آدم خوبیه اما دزدی می‌کنه اما آدم میکش !
آقا مگه آخوند‌ها آیات  الهی نیستن مثلا !؟
او : آقای x : سلطان شکار
او : آقای y از اون بدتر
او : آقای z  که دیگه نگو
من : دین  من  به من میگه آبروی مومن حرمت داره . تو از کجا میدونی‌ این هایی که میگی‌ حقیقت داره ؟
او : آقا من اگر نخوام برم بهشت کی‌ رو باید ببینم !
او : دین زوری کجا نوشته شده !
او : توی اسلام گفت هرکی‌ نخواست مسلمان بشه بکشیدش !
او : امام دین من با جنگ و شمشیر ممالک رو گرفته . دین دارشون کرده
او :  ای خدا … .
او : من و تو به یک جا نمیرسیم .
او : اینقدر کل کل نکن .  :دی
من : موافقم
من : نتونستی قانعم کنی‌
من : بگذریم
او : آقا ولش کن
من : فقط رو حساب یه حس ژورنالیستی
من : ازت خواهش می‌کنم اجازه بدی این چت رو منتشر کنم  اگه اجازه ندادی هم  بدون اسمت منتشر می‌کنم . 
او : :( (
نه بیا اسم منم بزن  :دی
من : :دی
او : فردا بیان ببرنم کهریزک :دی
من : هنوزم دوستت دارم به شرطی که تا دیر نشده برگردی .
من : این دوران همون دورانی که میگفتن نگه داشتن دین مثل نگاه داشتن آتش کف دسته .
من : آمنت بالله و بالرسول
من : برادر جان من باید برم
او : اوکی
من : شب خوبی‌ داشته باشی‌
او : یو تو
من : فدات
من : شب خوش
او : از حرفم ناراحت نشی‌ ها
من : نه داداش
او : منم این افکارو دارم دیگه
من : از حرفت ناراحت نشدم
من : برات نگران شدم
او : همه که ۱ شکل نیستیم  :دی
او : :-H
من : :-H

براستی چه کسی مسول است ؟

  1. م
    ۱۱ دی ۱۳۸۸ در ۰۹:۱۹ | #1

    سلام

    کاری به ضلالت «او» ندارم اما شما هم استدلالهاتون آبکی و صداوسیمائی بود.

    اگر حکومتی در جهت تقویت اسلام بود که حفظش خوبه وگرنه چه اصراری برش هست وقتی ملت رو از دین زده کنه؟

    از سوی دیگر، مومنان شیعه و مراجع، فقط همینهائی نیستند که صدا و سیما مطرح میکنه و بسیاری دیگر هستند که یا صدایشان خفه میشود و یا امثال رحیم‌پور رو میارن تو تلویزیون تا با نسبت دادن یه مشت تهمت چهره‌‌شون رو پیش مردم مخدوش کنن یا از ترس آنچه با امثال آنان از سوی حاکمیت شده، از ترس حرفی نمیزنند.

    در پایان هم پرسیدید که «براستی چه کسی مسول است ؟»

    شما از هر حقوقدانی که دوست داری برو بپرس طبق همین قانون اساسی فعلی، اگه کسی اسم کسی رو قبل از اثبات جرمش علنا توی رسانه ها به عنوان مجرم اعلام کنن این از نظر قانون خودش جرم هست یا خیر.

    من با اینکه به رضائی رای دادم اما معتقدم اولین جرمی که پایه تمام فتنه ها بود، کار احمدی نژاد در بیان خطاهای هاشمی و دیگران بود که این آتش را دامن زد که ازون آتیشائیه که با نادانی تمام با خشونت داره گسترده‌تر میشه.

    جالبه که وقتی نسبتی به بت های ذهن شما داده میشه سریعا میگید «دین من به من میگه آبروی مومن حرمت داره. تو از کجا میدونی‌ این هایی که میگی‌ حقیقت داره» اما به اینطرف که میرسه از تهمت‌زنی و جرم تراشیهائی که علنا توی سیما هم نشون میده غیرمستقیم دفاع میکنید.

  2. ۱۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۰۳ | #2

    از خوانندگان فید وبلاگ هستم تا حالا به خاطر آی تی نویسی شما را می خواندم ولی حالا که سیاسی کار شده اید و در مقابل مردم خود هستید فید شما را حذف خواهم کرد .
    و در مورد مطلب اون عکس که رسانه ها اشتباه چاپ کردند خالا خودشون هم فهمیدن و دارن عذر خواهی هم می کنن صدا و سیما یاد بگیره

    مرتضی پاسخ در تاريخ دی ۱۱م, ۱۳۸۸ ۵:۰۶ ب.ظ:

    خوشحال شدم از آشنایی با شما .
    به نظر بنده در این شرایط نباید سکوت کرد . به همین خاطر چند پست سیاسی بین مطالب آی تی نوشته شد .
    در هر صورت خوشحالم که در خدمتتون بودم و هر طور صلاح می دونید عمل کنید .

  3. ۱۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۵:۳۵ | #3

    دوست عزیز خیلی تحت تاثیر رسانه هستی. متاسفم اینو میگم اما برای تو و بقیه سیاهی لشکری که صداوسیما برای این عوام فریب ها ساخته احساس تاسف می کنم. ۴ سال دیگه برگرد این مطلبتو بخون و اون موقع می خندی به خودت. کاش وقتی ورق برگشت رنگ عوض نکنی و احساس نکنی که سبز هستی. نون رو به نرخ روز داری می خوری برادر. بخور. متاسفانه نمیشه جامعه رو از افرادی مثل تو پاک کرد. همیشه هستید. من مسلمان زاده هستم اما چشم بسته مثل تو نیستم. ذوب در ولایت نیستم.
    دوستت یک روشن فکر آگاهه و از تو دین دار تره. دین اون خالص تره. و تو در این لحظه فقط یک سیاهی لشکر هستی. یک بسیجی مخلص

    تو که چت با دوستت رو منتشر کردی کامنت من رو هم منتشر کن. امیدوارم شهامت داشته باشی و تو هم مثل صدا و سیمایی که تحت تاثیرشی سانسورچی نباشی. من هم ماجرای تو و دوستت رو تو وبلاگم منتشر خواهم کرد. البته منتظرم ببینم کامنت من رو منتشر میکنی یا خیر

    مرتضی پاسخ در تاريخ دی ۱۱م, ۱۳۸۸ ۵:۰۷ ب.ظ:

    هر طور دوست دارید تصور کنید .
    این صحبت شما متاثر از توهی هست به نام ” ما بی شماریم ” که فکر می کنید بیشتر از مردم موافق با حکومت ولایی هستید .
    امید وارم پرده های این جهل مرکب رو پاره کنید و به حقیقت آرمانی برسید .
    براتون آرزوی هدایت و موفقیت دارم

  4. ۱۲ دی ۱۳۸۸ در ۰۸:۱۹ | #4

    بیشتر حرفهایتان درست بود. متاسفانه یک سری از مسلمان‌نماها، چهره‌ای از اسلام ساخته‌اند که به قول تو ما بد مسلمانانی هستیم. اگر یک مهندسی به هنگام ساختن ساختمانی دزدی کند، همه‌ی مهندسان را چنین می‌پنداریم و اگر یک فرد مبلغ اسلام کار بدی کند، می‌گوییم همه‌ی آخوندها چنینند. اما چند مطلب:
    ۱- چرا دیروز سایتت قطع بود؟
    ۲- دین ما کامل‌ترین دین‌هاست. یعنی چی؟ یعنی اینکه اگر یکی آمد و گفت پندار نیک و گفتار و نیک فلان نیک، ما نباید بهش بگوییم که تو کافر شدی و از دست رفتی و حیف که قبلا دوستت داشتم. این، قسمتی از حرف دین ما را دارد می‌زدند. اسلام مگر غیر از پندار نیک است (اجتنبوا کثیرا من الظن)؟ اسلام مگر غیر از کردار نیک است (والذین آمنوا و عملوالصالحات)؟ سه اصلی که او گفت، در دل ِ ۵ اصل توست.(راستی، اصول را هم به ترتیب ننوشته بودی دو نقطه پی!)
    بنابراین مرتضی، نباید به یک نفری که قسمتی از دین اسلام را بیان می‌کند گفت از دست رفتی و … .
    ۳- نوشته‌ای «در بحث باید به عقاید طرف دیگر احترام گذاشت». این حرف بس به غایت نیکوست که متاسفانه کمتر افرادی امروزه آن را رعایت می‌کنند.
    چون تو رو فردی مخلص می‌دانم که برایت عقایدت چه خالصانه، قدم بر می‌داری، دوستانه و به عنوان برادری بزرگتر می‌گویم که عبارات «مردک» و «میر یزید اموی»، آیا عباراتی محترمانه‌اند؟ برای اینکه حرفمون در طرف مقابلمان اثر کند مرتضی، باید خودمان هم به حرف خودمان عمل کنیم، و الا می‌شویم عامل بی عمل! یه خورده بیشتر دقت کن برادر!

    مرتضی پاسخ در تاريخ دی ۱۲م, ۱۳۸۸ ۱:۵۲ ب.ظ:

    سلام جناب علیرضای عزیز .
    - دیروز یک سری مشکلاتی برای سرور به وجود آمده بود که چند ساعتی سایت رو از دسترس خارج کرده بود . به گمونم به روی سرور تغییراتی داشت اعمال می شد . عذر خواهم که تشریف آوردید و نبودم .
    - درسته که اسلام دین کامل هست و انعطاف پذیری بالایی داره . ولی نکته ای که هست اینه که از سادگی یک جوان پاک سوء استفاده می شه و مفاهیمی به اون دیکته می شه باعث همچین مسائلی می شه و به کلی اعتقادات طرف رو تغییر می ده . من و ایشون قبلا هم با هم بحث داشتیم و اون زمان کاملا به اصول دین پایبند بودن ایشون ولی این گفتار و پندار و کردار و …. از وقتی شروع شد که حدسش رو زدم .
    داخل پرانتز عرض کنم که اصول رو فهرست وار نگفتم که قرار باشه به ترتیب باشه . همون طوری که در لیست مفاخر ایران هیچ ترتیبی برای زمان ظهور شون مطرح نیست .
    -عبارات محترمانه نیستن چون دیگه جایی برای احترام باقی نذاشتن . بنده خودم از اول انتخابات تا ظهر عاشورا هیچ چیزی غیر از ” مهندس میرحسین موسوی ” یا “میر حسین” یا ” میرحسین موسوی” او رو خطاب نکردم .
    مدرکش رو خصوصی خدمتتون ارائه می دم .
    اما دیگه جایی برای صبر باقی نگذاشت .
    خصوصی بیشتر در موردش صحبت می کنیم
    خیلی خوشحال شدم که به وبلاگم سر زدید
    ممنون

  5. صالح
    ۱۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۵:۳۱ | #5

    من هم فیدت رو می خوندم. نمی دونستم یک بسیجی هستی که به رئیس جمهور موسوی فحش میدی. فیدت حذف شد.

    فقط اینم بگم که دوست من شما در توهم ولایت فقیه هستید نه ما در توهم بی شمار بودن. ما واقعا بی شماریم. اما شما اگر با اتوبوس نبرنتون و ساندیس بهتون ندن راه نمی افتین راه پیمایی کنید. واسه شما حضور غیاب می کنن تو راهپیمایی دولتیتون. واسه ما چی؟ ظهر عاشورا هم وطنای ما رو با لب تشنه به گلوله بستین شما بسیجی ها. هم فکرای من حسین گونه شهید شدند. ابن رو بدون که دیر یا زود یزید سرنگونه. این قانون تاریخه.

    به هر زحمتی که شده کشورمون رو پس خواهیم گرفت. از آینده فراری نیست. پس به انتظار آینده بشین.

    نظر من رو حذف نکن

    مرتضی پاسخ در تاريخ دی ۱۲م, ۱۳۸۸ ۴:۰۱ ب.ظ:

    مهم نیست برای من که چند تا مشترک فید داشته باشم .
    مد نظر داشته باشید که نهروانی ها هم علی (ع) رو باطل می دونستن !
    رئیس جمهوری موسوی توی روستای خرزو خان آباد رئیس جمهوره !
    شما واقعا هنوز توی توهم “رای منو پس بده ” به سر می برید ؟
    ضمنا ساندیس و اتوبوس و حضور و غیاب دیگه دوره ش تموم شده .
    بیا من به شما ساندیس بدم اتوبوس هم در اختیارت بذارم حضور و غیابت هم بکنم ببینم میای علیه موسوی جونت شعار بدی یا نه !؟
    متاسفم
    موفق باشید

  6. ۱۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۱۹ | #6

    @مرتضی
    علیک سلام
    با پیشنهاد ارتباط خصوصی، کاملاً موافقم. ایمیل من همین حاجاقا در جیمیل است.
    با ایده‌ی نوشتن حرفهای سیاسیت در یک وبلاگ دیگر هم موافقم. حیف است یک وبلاگ تخصصی، از موضوعش خارج شود.

  7. ۲۸ دی ۱۳۸۸ در ۱۷:۰۸ | #7

    سلام
    عالی بود مرتضی جان. کارت خیلی درسته. این تنها مطلبی است که از بیطرف میشناسمش.
    امیدوارم هر چه زودتر درست بشه! کلافه شدم دیگه.
    ضمنا به دوستانی که اومدن و اظهار نظر کردن یادآوری کنم که:
    ایران تهران نیست! ایران ایران است!
    گیرم که آوردن مردم از شهرستان درست، اما این کار چه مشکلی دارد؟!
    به قول آقای جلیلی (روزنامه نگار)، ما آزادی بیان داریم؛ امکان بیان نداریم! پس ما که از بخت بد(!) تهرانی نیستیم، نباید بگیم هستیم. اگه هزار بار هم تو شهری غیر از تهران راهپیمایی کنیم (که کردیم) بازتابش توی همین کشور خودمونه. اما تهران! با هزاران دوربین از سراسر دنیا
    البته تو تهران کسایی که از جنبش سبز ناراضین کم نیستن.
    خب قافیه تنگ اومد / شاعر هم به جفنگ اومد!!

  8. ۲۱ مرداد ۱۳۸۹ در ۱۴:۵۰ | #8

    خب ؛ اگر بدون جهت گیری به مطلب فکر بشه راحت می شه فهمید که حق با شما هست.

    مرتضی پاسخ در تاريخ شهریور ۱۳م, ۱۳۸۹ ۹:۵۳ ب.ظ:

    سلام
    ممنون که سر زدید

  1. بدون بازتاب